تبليغاتX
شرق

شرق

اجتماعی سیاسی فرهنگی علمی

 

زندگي بدون عشق مثل استفاده از تنفس مصنوعي است.

آيا من به خاطر اينكه به شما نياز دارم دوستتان دارم؟ يا به خاطر اينكه دوستتان دارم به شما نياز دارم؟ (اريج فرام)

وقتي به كسي مي گوييد «دوستت دارم» به چه معني است؟ جوابها و تفاسير زيادي به اين سؤال وجود دارد. اما زماني كه اين سؤال را مي پرسيد اكثريت مردم مي گويند كه عشق يك حس است و در قالب كلمه نمي گنجد. مردمي كه عاشق شدن را تجربه كردند از يك احساس دروني شبيه خواب گرم و شيرين گاهي از گيجي و بي فكري صحبت مي دهند. مارازيتي دوناتلا روانپزشك از دانشگاه پيزا بيان كرده كه «ديوانه وار عاشق شدن براستي باعث بيماري رواني مي شود.»

هميشه مردم مي پرسند «عشق واقعي را چگونه بشناسم؟ چگونه مطمئن شوم چه زماني عشق آسيب به من مي زند؟» در تلاشي براي پاسخ به اين سؤالها، از مردمي كه احساس عاشقي را تجربه كردند سؤال شد و اين نتايج طبق تحقيقات انسان شناس پروفسور هلن اي. فيشر بدست آمد:

مردمي كه عاشق شدند نيروي قوي را حس مي كنند كه سبب كشش اين دو جنس به هم مي شود، گاهي اين نيرو، كشش قوي فيزيكي است و به گفته روانشناسان عامل مهمي در عشق خيالي است. گاهي فراتر از اين بوده و تحقيقات جديد پيشنهاد مي كند بدنهاي ما فرايندهايي را ايجاد مي كند كه مطمئن مي شويم عاشق جنس مخالف شده ايم.

شرح عشق از نظر بيولوژي

فرد ممكن است روابط نامشروع با شريكش صرفاً بخاطر لذت جنسي داشته باشد، در آن هنگام كشش قوي را به شريكش احساس مي كند. در موارد زيادي يكي يا هر دو طرف در يافتن عشق ثابت و با دوام اشتباه مي كنند. بي شك مي دانيم كه چنين اشتباهاتي چه بهاي گزافي دارد. هلن اي. فيشر در بررسي اش گفت: «مغز اين مراحل را طي مي كند: شهوت، كشش و وابستگي» كه اين كشش را مي توان از نظر زيستي شرح داد. او دريافت كه بعد از اوج لذت جنسي، سطح هورمونهاي واسوپرسين در مردان و اكسي توسين در زنان طغيان مي كند. اين هورمونها بعنوان علت وابستگي شناخته شدند، كه منجر شد فيشر نتيجه بگيرد حضور اين مواد شيميايي در بدن مسؤول نزديكي زوجها بعد از آميزش جنسي است.

در مقاله اي در سربرم، يك مغزشناس به نام دانافرم سه سيستم مرتبط با همسر، توليدمثل و والدين را توضيح مي دهد. اين سيستمها شهوت، كشش و وابستگي ناميده شده است.

شهوت: راهي غريزي است كه آنقدر مرد و زن تحريك مي كند. تا عمل جنسي بين آندو انجام شود.

كشش: اين سيستم دو شريك را بطور شهوت آميزي متمركز مي كند تا تلقيح انجام گيرد. فيشر متوجه شد فرضيه سيستم كشش بعنوان راهي فردي است تا بهترين شريك را انتخاب و اين تمركز را ادامه دهد. افراد كه فكر مي كردند بطور ژنتيكي برترند ، و هنوز هم هستند، مي توانند شريك زناشويي مطلوبي باشند.

وابستگي: اين روش عاطفي (اصطلاح «عشق مهربان») بوجود آمده است تا زاد و ولد و حيات نسل ضمانت شود. منظور اصلي از افزايش سطح هورمونهاي واسوپرسين و اكسي توسين كه در بالا ذكر شد حفظ زندگي مشترك والدين است، حداقل تا زماني كه فرزند توانايي مراقبت از خود را داشته باشد. جالب است بدانيد شهوت و كشش هميشه دست به دست هم نمي دهند. چراكه در گزارشي وقتي مرد و زن تستسترون را به خود تزريق كردند ـ تستسترون هورموني است كه بعنوان افزاينده تمايل جنسي شناخته شده است ـ سكسشان افزايش يافت اما آنها عاشق هم نشدند.

در اين گزارش فيشر همچنين به مطالعات اجرا شده د.مارازيتي و همكارانش اشاره كرد كه عاشق شدن را مربوط به سطوح پايين هورمون سروتونين مي دانند. اما بر طبق گفته مارازيتي، اين تعادل شيميايي در انسانها ثابت نيست، تاييد مي كند كشش شهواني براي هميشه پابرجا نمي ماند. در آزمايشي بعد از اين مدت كه افراد را در حالت شيفتگي بين 12 تا 18 ماه بررسي كردند، سطوح سروتونين در بدن مردان و زنان شيفته و از خودبيخود تغيير مي كند و بازگشت سطوح مشابه در افرادي كه عاشق نشدند، ديده شد.

اين تحقيق از اين نظر مهم است كه چگونگي عملكرد سيستم بيولوژيكي را همراه با فرايند احساسي شرح مي دهد. هر زمان كه ما شريك مناسب را پيدا كرديم، مي توانيم به سيستم هاي بيولوژيكي و شيميايي مان اعتماد كنيم كه ما را در رسيدن به اهداف احساسي كمك مي كند. و زماني كه شريكمان جذابيت كمتري برايمان دارد لزوماً به اين معني نيست كه عشق ديگري غير از ما دارد. ساده تر اينكه فرايندهاي بيولوژيكي بطور طبيعي كار خود را انجام مي دهد.

مردم مي گويند كه در جستجوي همسر مطلوبشان هستند شخصي كه چگونگي نگاه به زندگي خود، مهمترين ارزشهايش و نيروي محركي كه سبب حركتش است را با ما تقسيم كند. پروفسور ناتانيل براندن، مي گويد «وقتي شخصي را مي بينيم فكر مي كنيم چگونه خودش را آزمايش مي كند. ما سطح هيجان يا فقدان هيجان فردي را حس مي كنيم. كشش يا دفع فوري ما غيرارادي است بخاطر اينكه بدن و احساسات ما واكنش سريعتري نسبت به فكري كه در قالب كلمه بگنجد، شكل مي دهد.»

آندرا ان.جونز در نظريه جواني در روزنامه اي كه توسط سرويس Pacific News منتشر شد گفته: هر شخصي يك موجود زنده منحصر بفرد است. آنچه در يك لحظه احساس مي كنيم اينكه شريك انتخابي ما چيزي دارد كه مي تواند زندگي ما را كامل كند. چنين شخصي احتمالات جديدي را مي آورد كه مي تواند ما را توانگرتر كند. اين مطلب به اين معني نيست كه شخص جديدي كه يافتيم تنها شخصي است كه مي تواند زندگي ما را بهبود بخشد. ممكن است اشخاص ديگري هم چنين باشند. به اين دليل نتيجه گيري مي شود براي هر شخصي بيش از يك معشوق وجود دارد.

اين قضاوت فوري از سازگاري در اولين برخوردتان كه با همديگر آشنا مي شويد، اتفاق مي افتد. چون فرايندهاي منطقي فكري سريعترند، همه شما در اولين ارتباط اين مطلب را حس مي كنيد اما دليلي براي توضيح آن نداريد.

پس از اين با شريكتان خودماني تر مي شويد و شروع به يافتن راهي كه او هست، واكنش ها و تجربيات عاطفي و غيره مي كنيد. توانايي تشخيص تشابهات و تفاهمات فردي را داريد، بنابراين اولين كشش متقابل برايتان روشن است. درست است كه كشش متقابل زوجها را بهم نزديك مي كند اما عشق كششي عميق تر از آن ايجاد مي كند.

منبع:esfandiar.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 10:45  توسط تازا بیر باخیش  | 

ترکان دنیا در وسعتی از سیبری تا بالکان عمدتا در کشورهای قزاقستان، ازبکستان ، قرقیزستان ، ترکمنستان ، روسیه، چین ، جمهوری آذربایجان، افغانستان ،ایران ، ترکیه ،عراق، مولداوی، بلغارستان و غيره زندگی می کنند. بنا به لینگواسفر در سال 2000 خانواده زبانهاى تركى، زبان تقریباً 150 میلیون نفر در آسیا و اروپا وشاخه تركى جنوبی (شامل سه لهجه عمده : تركی آناتولی ، تركى آذربایجانی و ترکی تركمنى) زبان اقلا 98 میلیون نفر در خاورمیانه، قفقاز، آسیاى میانه و شبه جزیره بالكان- اروپا بوده است[1]. البته اين ارقام بر اساس آمار های دولتی تدوين شده است و با توجه به اينکه کشورهايی مثل چين، ايران، روسيه و غيره ، در آمارهای خود ، جمعيت ترکان را خيلی کمتر از تعداد واقعی آنها ارايه مدهند؛ لذا به نظر کارشناسان سازمانهای مستقل و بيطرف ، آمار حقيقی ترکان دنيا حداقل بين ۲۵۰ _ ۳۰۰ ميليون نفر ميباشد. در همین سال زبان فارسى (سه لهجه عمده آن: فارسى (ایران)، درى (افغانستان) و تاجیكى( زبان تقریباً ٤٠ میلیون نفر در خاورمیانه و آسیاى میانه بوده است. در حال حاضر 28 لهجه یا زبان ترکی در مناطق مختلف زبان رسمی مردم بوده و در حدود 20 لهجه یا زبان ترکی دارای کتابت و ادبیات کتبی می باشد[23] [5] . تاریخ ترکان و زبان ترکی علاوه بر زبان سومری که در اکثر محافل زبانشناسی به عنوان ریشه زبان ترکی (یا پروترک) مطرح است، مراحل دیگر تکوین زبان ترکی شامل دوران ترکی اولیه (شامل ترکهای هون، بلغار، پچنه ک و خزر) از قبل از میلاد تا قرن ششم میلادی، ترکی قدیم (دوران گوک ترک و اویغورها) از ششم تا هشتم میلادی ، ترکی میانه (شامل ترکی مشترک آسیای میانه و ترکی غربی یا سلجوقی) از قرن دهم تا شانزدهم میلادی وترکی جدید (شامل ترکی عثمانی ، آذربایجانی ، جغتایی-اوزبکی و…) از قرن شانزدهم تا عصر جدید می باشد. به نظر بعضی محققین کلمه ترک نام قبیله موسس امپراطوری عظيم گؤک ترک در 552 میلادی یعنی شخص آشینا بوده است و از آن زمان به کل ملتی که به زبان آنها سخن می گفتند منسوب شده است[5] [2] . ترکان اوْغوُز Oğuz ( اوْق= ایل + اوُز علامت جمع در ترکی قدیم) از قبایل مهم ترکها بوده اند و ترکان غربی (ترکان ایران، ترکیه، آذربایجان، ترکمنستان، عراق، سوریه، قبرس و بالکان) نتيجه آميزش و ترکيب ترکان اوغوز با ترکان باستانی می باشند. اوغوزها بعد از پذیرش اسلام به ایران و‌آناتولی مهاجرت کردند و دولت های اسلامی بزرگی چون سلجوقیها و عثمانیها را تشکیل دادند. از ترکان قدیم داستانها و افسانه های متعددی باقی مانده است ، نظیر داستانهای آفرینش، آلپ آرتونقا، شو، اوغوزخان، بوزقورد و ارگه نه قون٫ داستان بوزقورد (گرگ خاکستری) از معروفترین این داستانها حکایت نسل رو به انقراض قبیله ای ترک در اثر حمله دشمن است که با ازدواج یک گرگ با باقی مانده این قبیله دوباره ادامه پیدا می کند. بوزقورد از قدیم الایام به عنوان مهمترین سمبل ملت ترک شناخته شده است. به داستانهای بعد از اسلام نظیر داستانهای ساتوق بوغرا خان، ماناس، چنگیزنامه، دده قورقود نیز می توان اشاره کرد. حماسه دده قورقود که داستانهای آن به هزاره های قبل از ميلاد بر می گردد، به عنوان یک داستان ترکان غربی خصوصاً ترکان آذربایجان از اهمیت بیشتری برخوردار است که در مباحث دیگر به آن می پردازیم. ادبیات کتبی ترکی بدون در نظر گرفتن دوران پروترک یا زبان سومری با سنگ نوشته های یئنی سئی و اورخون شروع می شود و در حدود 1250-1400 سال سابقه دارد.51 نوشته یئنی سئی برروی سنگ مزارهای اطراف رودخانه یئنی سئی در آسیای میانه قدیمیتر از همه است. این سنگ نوشته ها با الفبایی متشكل از159 علامت نوشته شده است که مختص ترکان قیرقیز و اوغوز بود [3] [5] . در سال 1970 ميلادی نيز در ايسيك گؤل قزاقستان طبق سيميني از قبر شاهزاده ای كشف گرديد كه بر روي آن دو سطر و با حروف اورخون و به تركي قديم نوشته شده بود : ” پسر پادشاه در 23 سالگي از دنيا رفت ؛ سر مردم ايسيك به سلامت باد “. قدمت اين نوشته به وسيله راديو كربنيك و باتحقيقات دانشمندان شوروی (سابق)500 سال قبل ازميلاد مسيح تشخيص داده شد[39] ریشه زبان ترکی زبان ترکی آذربایجانی جزء شاخه غربی زبانهای ترکی و از شاخه زبانهای آلتاییک می باشد وآن هم جزء دسته اصلی زبانهای اورال-آلتاییک است. ترکی استانبولی و ترکی ترکمنی نیز جزء شاخه غربی (در بعضی تقسیم بندیها جنوبی) زبان ترکی محسوب می شود. ترکی قزاقی، قیرقیزی، اوزبکی و اویغوری نیز جزء شاخه شرقی زبان ترکی(در بعضی تقسیم بندیها متفاوت است) به حساب می آیند . از دیگر زبانهای آلتاییک می توان به زبانهای مغولی، كره ای، ژاپنی، مانچو و تونقوزاشاره کرد. زبانهای فنلاندی ومجاری نیز جزء شاخه زبانهای اورالیک حساب می شوند. بر اساس نظریه اول ترکی آذربایجانی از اختلاط لهجه های اوغوز و قبچاق و ترکی شرقی اویغوری با لهجه های ترکی باستان ( زبان قوتتی ها سابير ها و...) بوجود آمده است که در زمان امیر تیمور و بعد از آن با آمدن ایلات ترک آناتولی(شاملو، روملو، استاجلو، قاجار، افشار و….) به آذربایجان عنصر اوغوز در ترکی آذربایجانی بیشتر شد. از دید زبانشناسی زبانهای دنیا به دسته های زیر تقسیم می شوند[5] : • زبانهای تک هجایی: کلمات از یک هجا به وجود می آیند و جمله از تسلسل یک رشته کلمات تک هجایی تشکیل می شود و معنی آن در همان رشته کلمات مفهوم می گردد. مانند زبان چینی. • زبانهای التصاقی: علاوه بر ریشه کلمات که از یک یا چند هجا تشکیل می یابند ، ادات پیوندی وجود دارد. این پیوندها با پیوستن به ریشه ها کلماتی با مفاهیم مستقل ساخته و یا ضمن الحاق به کلمات و الفاظ تصریف و حالت پذیری آنها را در کلام میسر می سازد. مثل سئو+یش+مک=سئویشمک. در این زبانها ریشه کلمات تغییر نمی کنند. مانند ترکی به عنوان یک زبان التصاقی پسوندی و اکثر زبانهای اورال-آلتاییک. این زبانها بیشتر قاعده مند هستند. • زبانهای تحلیلی: این زبانها از الحاق پسوند و پیشوندها به اول و آخر ریشه کلمات تشکیل می شوند. منتها در جریان ترکیب و تصریف غالباً در ساختمان خود ریشه نیز دگرگونیهایی روی می دهد. مثل می رفتم و می روم یا go و went. اکثر زبانهای هند و اروپایی مانند فارسی و ارمنی و انگلیسی و هندی و زبانهای سامی نظیر عربی از این دسته می باشند. دگرگونیهای ریشه در این زبانها آنها را به سوی بی قاعدگی سوق می دهد. می بینیم که زبان فارسی و ترکی نه تنها از نظر لغوی و گرامری با هم متفاوت هستند بلکه از لحاظ ساختاری نیز در دو دسته کاملاً مجزا قرار گرفته اند. خط زبان ترکی سومرها به عنوان اجداد ترکان مخترعين اولين خط در تاريخ بشريت بودند و اختراع خط پروسه چند هزار ساله بود که از تمدن" قوبوستان" در آذربايجان شمالی شروع و با مهاجرت سومرها از آذربايجان به بين النهرين، در آنجا تکامل يافت. در مورد خط ترکی باستان در سنگ نوشته های یئنی سئی و اورخون در 1400 سال پیش و ایسیک گؤل در 500 سال قبل از میلاد سخن رفت که به عقیده زبانشناسان خطوط ابداعی خود ترکان بوده و از هیچ خط دیگری اقتباس نشده است. ترکان با پذیرش دین اسلام خط عربی را جایگزین خط باستانی خود کردند( نظیر زبان فارسی که با الفبای عربی نوشته می شود). با به کار آمدن حکومت جمهوری در ترکیه ، مردم این کشور الفبای لاتین را جایگزین خط عربی کردند. آذربایجانی های شمال آراز نیز ابتدا در محدوده سالهای 1929-1939 به مدت ده سال زبان خود را به لاتین نوشتند سپس به دستور استالین ، خط جمهوریهای ترک زبان اتحاد شوروی (سابق) به کریل (سیریلیک) تبدیل شد . لاکن این جمهوریها پس از استقلال دائمی خود در سال 1991الفبای خود را دوباره به لاتین بر گرداندند. آثار مکتوب زیادی به زبان ترکی و به دو الفبای عربی و لاتین از 1000 سال پیش به جای مانده است. بنا به دلایلی بسیار الفبای لاتین از الفبای عربی سریعتر فرا گرفته می شود و خواندن و نوشتن به آن راحتتر است. خصوصا این خط برای ترکی که در آن تعدد اصوات موجود است مناسبتر می باشد. خط لاتین ترکی آذربایجانی با چند حرف اضافه x,q,ə)) یعنی (اَ ، ق ، خ) اندکی با خط لاتین ترکی استانبولی متفاوت است. متاسفانه در ایران استفاده از خط لاتین برای زبان تركی بدلایل سیاسی محدود گشته است مشخصات زبان ترکی زبانهای اورال-آلتاییک مانند ترکی با مشخصات زیر از زبانهای هندو اروپایی نظیر زبان فارسی متمایز می شوند[5] [9]: 1- در بین صداهای کلمات هم آهنگی اصوات موجود است 2- در این زبانها جنس و حرف تعریف موجود نیست 3- صرف به وسیله اضافه کردن پسوند انجام می شود (آپار+دیم ، آپار+دین ،….) 4- در صرف اسماء پسوند ملکی به کار می رود (آپار+دیغیم)5- اشکال افعال غنی و متنوع است 6- حرف جر بعد از کلمه می آید (ائودن=از خانه)7- صفات قبل ازاسماء می آیند(گؤزل قیز)8- بعد از اعداد علامت جمع بکار نمی رود9- مقایسه با مفعول منه انجام می گیرد (من دن اوجا) 10- برای فعل معین به جای داشتن از فعل بودن (ایمک) استفاده می شود.11- پسوند سئوال موجود است(گلدین می؟)12- به جای حرف ربط از اشکال فعل استفاده می شود(گئتدییم یئر= جایی که رفتم – که به غلط بعضا می گوییم او یئر کی گئتدیم قدرت و امکانات زبان ترکی آذربایجانی • هماهنگی اصوات یکی از زیباترین خصوصیات زبان ترکی است که باعث راحتی تلفظ و خوش آهنگی آن می شود. در زبان ترکی صداهای خشن (O,U,A,I) و صداهای نازک (Ö,Ü,E,Ə,İ) نمی توانند در ریشه یک کلمه با هم مخلوط شوند و با همان ترتیب فوق در کلمه می آیند. مانندGözəllik و Ayrılıq. کلمات خارجی نیز حتی المقدور تحت تاثیر این قانون جالب قرار می گیرند. مانند کلمه عربی حسين(Hoseyn) که در ترکی Hüseyn و كلمه عربي عباس (Əbbas) كه در تركي (Abbas) گفته می شود. ترکها هنگام فارسی صحبت کردن نیزناخودآگاه از این قانون طبیعی زبان خود پیروی می کنند[9] . • پسوندهای ترکی بسیار غنی و متنوع است وامکان لغت سازی و غنای لغوی این زبان را بالا می برد. پسوندهایی نظیر چی، لی ، سیز، لیق ،…. • در زبان ترکی کلماتی با اختلاف جزئی در معانی موجود است که در فارسی نیست، مثلا برای انواع دردها کلمات آغری، آجی، سیزی، یانقی، زوققو، سانجی، گؤینمک، گیزیلدمک و اینجیمک به کار می رود که هر کدام درد به خصوصی را بیان می کنند. • کلمات ترکی بر خلاف فارسی انعطاف زیادی برای اصطلاح سازی دارند بعنوان مثال از کلمه دیل به معنی زبان در ترکی 36 اصطلاح و تعبیر موجود است: دیل آچماق، دیل-آغیز ائتمک، دیلی توتولماق و…. • علاوه بر غنای لغوی، تحرک و قابلیت لغت سازی، بیان مفاهیم جدید و غنای مفاهیم مجرد و همچنین تنوع بیان و قدرت بیان تفرعات و تفاوتهای جزئی کلام از دیگر عوامل غنای زبان ترکی است . به همین دلیل و به اعتراف زبانشناسان ، نثر زبان ترکی برای بیان اندیشه و مفاهیم و موضوعات مختلف علمی و فلسفی و اجتماعی رساتر و مناسبتر از بسیاری زبانهای دیگر است. مفاهیم و اندیشه هایی را که در ترکی می توان با یک جمله بیان کرد، جملات و شرح مفصلی را در زبانهای دیگر ایجاب می کند. • افعال ترکی از نظر وجوه و زمانهای متعدد بسیار غنی است، ترکیب این وجوه و زمانها منجر به 50 شکل مختلف برای بیان حالات مختلف می گردد. مثلا در فارسی به جای هر دو حالت گلیردیم و گلردیم فعل می آمدم به کار می رود یا برای حالتهایی چون گله جکدیم (=قرار بود بیایم) وگلسئیدیم(=اگر می آمدم) در فارسی افعال واحد و مستقلی وجود ندارد. • افعال ترکی همه با قاعده اند، جزء فعل ناقص ایمک به معنی بودن. • افعال متعدی در ترکی به سادگی با اضافه کردن پسوند به افعال لازم ساخته می شود: اوخشاماق=شبیه بودن ← اوخشاتماق= شبیه کردن. افعال متعدی درجه دو و درجه سه نیز در ترکی قابل ساخت است: وورماق=زدن(متعدی)← ووردورماق= بوسیله کسی زدن( متعدی درجه دو)← ووردوتدورماق=وسیله زدن کسی را فراهم کردن (متعدی درجه سه). • ترکیب پسوندها و حالات افعال در ترکی به خلق کلماتی منجر می شود که بیان آنها در زبان فارسی با یک یا چند جمله مقدور است. مثال: سئویشدیرمه لییک (یک فعل در ترکی)= آنها را باید وادار کنیم که همدیگر را دوست داشته باشند(دو جمله در فارسی). از دیگر خصوصیات زبان ترکی ● زبان ترکی از طرف زبانشناسان به عنوان سومین زبان قانونمند وتوانمند دنیا شناخته شده است و حتی یکی از تورکولوژهای بنام زبان ترکی را اعجاز غیر بشری معرفی کرده است. ● زبان ترکی حدود 24000 فعل دارد که در فارسی بیش از 5000 نمی باشد ● حدود 1650 لغت ترکی آذربایجانی شناخته شده است که برای آنها لغات مستقلی در فارسی نیست. مانند یایخالاماق، یوبانماق، یودورتماق و…. [9]● چند هزار لغت با ریشه ترکی در زبان فارسی موجود است که از این لغات بيش از 600 لغت جزء کلمات مصطلح و روزمره است. مانند آقا ، خانم ، سراغ، بشقاب، قابلمه، دولمه، سنجاق، اتاق، من، تخم، دوقلو، باتلاق، اجاق، آچار، اردک، آرزو، سنجاق، دگمه، تشک، سرمه، فشنگ ، توپ ، تپانچه، قاچاق، گمرک، اتو، آذوقه، اردو، سوغات، اوستا، الک، النگو، آماج، ایل، بیزار، تپه، چکش، چماق، چوپان، چنگال، چپاول، چادر، باجه، بشگه، بقچه، چروک،…. [28] بیان حقیقت مزایای زبان ترکی نسبت به فارسی بر اساس دلایل علمی دلیل بر برتری ملت ترک بر فارس نمی شود و چنین منظوری نیز در این نوشته مد نظر نیست، بلکه هدف افشای حقایقی است که 80 سال مغرضانه جهت تحقیر و نابودی ملت ما کتمان و تحریف شده است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 8:47  توسط تازا بیر باخیش  | 

 برابر واژه «Utopian Socialism»(در فارسی به «سوسیالیسم پنداری»و«سوسیالیسم ایده آلیست» نیز برگردانده شده است) واژه‌ای است که اولین بار توسط کارل مارکس(از با نفوذ‌ترین سوسیالیستها که با جمع آوری نظرات سوسیالیستهای قبل از خود و تحلیل وضع اقتصادی موجود در زمان خود و پیش از آن، با همکاری فرد دیگری بنام فردریش انگلس آثار مهمی را به رشته تحریر در آوردند)به سوسیالیستهای پیش از خودشان اطلاق شده است.وی عقیده داشت که بیشتر سوسیالیستهای اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم انسانگرایانی هستند که نسبت به بهره کشی شدیدی که با سرمایه داری ابتدایی همراه بود اعتراضی بجا داشتند. وی با وجود تحسین بسیار آنها این لقب کنایه آمیز را در مورد آنها بکار برد و معتقد بود بیشتر آنها خیال پردازانی در جستجوی مدینه فاضله‌اند که امیدوارند با اتکای به خرد و شعور اخلاقی طبقه تحصیلکرده، جامعه را تحول بخشند. بنظر وی بیشتر افراد تحصیلکرده اغلب اعضای طبقات بالا هستند و بدین جهت پایگاه اجتماعی، رفاه، دانش و آموزش برتر خود را مدیون امتیازات موجود در نظام سرمایه داری بوده و در حفظ آن کوشش می‌کنند و وجود تعداد محدودی افراد انسانگرا در میان آنان به تحقیق نمی‌تواند پایگاه قدرتی برای تغییر محسوب شود و برای آنهایی که به تحقق چنین تغییری عقیده داشتند واژه سوسیالیستهای تخیلی را بکار برد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 8:24  توسط تازا بیر باخیش  | 

 

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

کمونیسم communism - Kommunismus مکتبی سیاسی و اجتماعی است که در قرون نوزده و بیست ظهور کرد و بویژه در قرن بیستم از تأثیرگذارترین مکاتب سیاسی جهان بود.

تعبیرهای بسیار متفاوت و گوناگونی بین کمونیستهای مختلف در نقاط گوناگون جهان وجود دارد اما تقریباً همهٔ آنها به پیشگامی کارل مارکسفردریش انگلس) به عنوان نظریه پردازان اولیه کمونیسم معتقد هستند. همچنین تقریباً همهٔ آنها، حداقل روی کاغذ، به نوعی واژگونی نظام سرمایه‌داری از طریق انقلاب کارگران و لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و کار مزدی و ایجاد جامعه‌ای بی طبقه و بی دولت با مردمی آزاد و برابر و در نتیجه، پایان "ازخودبیگانگی" انسان (که کمونیست‌ها معتقدند در جهان سرمایه‌داری ناگزیر است) معتقد هستند.

در عمل، نظامها و افرادی که خود را "کمونیست" خوانده‌اند در شیوه‌ها و تئوریها و تعبیرشان از کمونیسم کاملاً متفاوت هستند و بسیاری از آنها کمونیستهای دیگر را رد می‌کنند و جریان خود را کمونیسم اصلی می‌دانند.

جنبشها و احزاب و شخصیتهایی که خود را کمونیست خوانده‌اند تقریباً در همهٔ کشورهای جهان ظهور کرده‌اند و در بسیاری از آنها قدرت سیاسی را به دست گرفته‌اند و حکومت تشکیل داده‌اند.

مهم‌ترین آنها دولت «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» بود که در پی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ به رهبری ولادیمیر لنین تشکیل شد و تقریباً در تمام طول قرن بیستم بر بخش اعظم سرزمینی که زمانی «امپراتوری روسیه» را تشکیل می‌داد حکم راند و نهایتاً در اوایل دههٔ ۹۰ از هم فروپاشید.

گرچه بسیاری (و بخصوص ضدکمونیستها) شوروی و جریان کمونیستی در روسیه را با کمونیسم یکی می‌دانند ولی از همان زمان تشکیل آن تا آخرین روزهای فروپاشی و بعد از آن، همواره بسیاری از دیگر کمونیستها و لنینیستها شوروی و کشورهای بلوک شرق را غیرکمونیستی[نیاز به ذکر منبع] و غیرسوسیالیستی[نیاز به ذکر منبع] می‌دانستند و با القابی مثل «سرمایه داری دولتی»[نیاز به ذکر منبع] و «فساد اداری»[نیاز به ذکر منبع] توضیح می‌دادند.

در ضمن جریانات کمونیستی دیگری تقریباً در تمام نقاط دنیا[نیاز به ذکر منبع] ظهور کردند.

بهرحال در قرن بیست و یکم در کمتر از ده کشور «حزب کمونیستی» در قدرت است و قدرت کامل را در اختیار دارد (چین، کوبا، لائوس، کره شمالی،ویتنام،مولداوی،...) اما احزاب کمونیستی مختلف هنوز تقریباً در تمام دنیا وجود دارند و هر کدام نظریه و جایگاه و شیوه‌های خود را دارند. بسیاری از آنها در مبارزات پارلمانی شرکت می‌کنند و گاهی کرسیهایی در پارلمانهای مختلف دارند و در بعضی پارلمانها اکثریت یا اقلیت بسیار مهمی را تشکیل می‌دهند، بسیاری به جنگهای چریکی در کشورهای مختلف (به‌خصوص آمریکای لاتین) مشغول هستند، و بسیاری به عنوان احزاب اپوزیسیون برای سرنگونی دولت از طرق مختلف تلاش می‌کنند و بسیاری از این احزاب و جنبشها به ضرورت و امکان پذیری یک جهان سوسیالیستی اذعان دارند و برای آن تلاش می‌کنند.[نیاز به ذکر منبع]

گروه‌های فشار و سازمانهای خیریه بسیاری نیز خود را "کمونیست" می‌دانند و برای اموری مثل حقوق زنان، همجنسگرایان،پناهندگان و ... تلاش می‌کنند.

همچنین متفکران و ادبا و تئوریسینها و تحلیلگران سیاسی بسیاری خود را کمونیست می‌دانند و پیدایش یک دنیای سوسیالیستی و کمونیستی را ممکن و ضروری می‌دانند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 15:2  توسط تازا بیر باخیش  | 

کارل هاینریش مارکس (زاده ۵ مه ۱۸۱۸ در تریر, آلمان - درگذشته ۱۴ مارس ۱۸۸۳ در لندن, انگلستان) فیلسوف, اقتصاددان سیاسی و انقلابی سوسیالیست بسیار تاثیرگذار بود. اکثریت قریب به اتفاق کمونیست‌های جهان نظریات او را قبول دارند و به ادعای خود به کار می‌بندند. از جمله مشهورترین نظریه او درباره تاریخ که در خط اول «بیانیه کمونیست» خلاصه شده‌است: «تاریخ تا کنونی, تاریخ مبارزه طبقاتی بوده‌است.»

او مبارزه عملی سیاسی و فلسفی را به همراه رفیقش, فردریک انگلس, آغاز کرد و با او بود که یک سال پیش از انقلابات ۱۸۴۸ «بیانیه کمونیست» را به رشته تحریر در آورد. دکتر مارکس (که دکترای خود را در آلمان دریافت کرده بود) در این سال‌ها با محیط دانشگاهی و ایده آلیسم آلمانی و هگلی‌ها جوان قطع رابطه کرد و به مسائل جنبش کارگری اروپا پرداخت و از ابتدا در بین الملل اول که در ۱۸۶۴ تاسیس شد, نقش بازی کرد و نهایتا دبیر این انجمن شد. او اولین جلد کتاب مشهورش, سرمایه, را در ۱۸۶۷ منتشر کرد. این کتاب حاوی نظریات او در نقد اقتصاد سیاسی است.

مدفن کارل مارکس در گورستان هایگیت
بزرگ شود
مدفن کارل مارکس در گورستان هایگیت

او بیش از ۳۰ سال آخر عمر را در لندن و در تبعید گذراند و همانجا درگذشت. عقاید او که در زمان خودش نیز طرفدار بسیاری یافتند, پس از مرگ توسط کسان بیشتری تبلیغ می‌شدند. با پیروزی و قدرت گیری بلشویک‌ها در روسیه در ۱۹۱۷ طرفداران کمونیسم و مارکسیسم در همه جای دنیا رشد کردند و چند سال پس از جنگ جهانی دوم یک سوم از مردم دنیا زیر حکومت کسانی که خود را «مارکسیست» می‌دانستند, زندگی می‌کردند. رابطه این «مارکسیست»های متعد با اندیشه مارکس مورد اختلاف نظر است. خود مارکس یک بار در مورد دیدگاه‌های حزبی سوسیال دموکراتیک در فرانسه که خود را مارکسیست می‌دانست گفت: «خوبست حداقل می‌دانم که من مارکسیست نیستم!»

به نظر مي‌رسد پس از سقوط بلوک شرق و اتحاد شوروی, محبوبیت مارکسیسم و کمونیسم کاهش یافته است, هنوز احزاب و افراد و آکادمیسین‌های بسیاری خود را مارکسیست و کمونیست می‌دانند. برای اطلاع بیشتر در این مورد به کمونیسم مراجعه کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 15:0  توسط تازا بیر باخیش  | 

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

 مکتبی است که به این نام در دهه‌های هشتاد و نود میلادی توسط منصورحکمت، تئوریسین و مبارز کمونیست ایرانی مطرح شد.

حکمت، این مکتب را مکتبی جدید نمی‌دانست، بلکه آن را همان مکتب کارل مارکس، فردریک انگلس و ولادیمیر لنین می‌پنداشت.

منتها از جهت که در قرن بیستم جنبشهای به زعم او بورژوایی و غیرکارگری به نام کمونیست معروف شده بودند او نام «کارگری» را در تمایز جنبش خود از این جنبشها انتخاب کرد.

او بر این اساس «کانون کمونیسم کارگری» و سپس «فراکسیون کمونیسم کارگری» را در حزب کمونیست ایران که خود از بنیان گذارانش بود تشکیل داد و پس از مدتی به همراه بسیاری از کادرها و فعالین حکا از این حزب جدا شد و حزب کمونیستی ایران کارگری را بنیان گذاشت.

پس از فوت او حزب کمونیست کارگری ایران به حیات خود ادامه داد اما از همان ابتدای فوت او اختلافاتی در رهبری آن شکل گرفت.

این اختلافات که برسر مفاهیم کلیدی چون انقلاب و سوسیالیسم درگرفته بود نهایتا در اوت ۲۰۰۴ منجر به جدایی بیش از نیمی از کمیتهٔ مرکزی این حزب(و اکثریت کمیتهٔ کردستان) تحت رهبری فکری کورش مدرسیکه خود از بنیانگذاران حککا بود شد. منشعبین از این حزب خود را حزب کمونیست کارگری ایران-حکمتیست نام گذاری کردند و ادعا کردند که ادامه دهندهٔ واقعی کمونیسم کارگری و خط منصور حکمت هستند. این ادعا متعاقبا از سوی حزب کمونیست کارگری رد شده‌است. رهبری کنونی حککا، حزب تازه تأسیس حکمتیست را انشعابی راست از خود و گاها «آنتی حکمتیست» دانسته‌است.

به هر حال، در صحنهٔ کنونی سیاست ایران دو حزب هستند که نام «کمونیست کارگری» را بر خود دارند و ادعای ادامهٔ خط منصور حکمت را می‌کنند.

همچنین در صحنهٔ سیاست عراق دو حزب یعنی حزب کمونیست کارگری عراق و حزب کمونیست کارگری چپ عراق(حزبی که در جریان اختلافات در حککا در سال ۲۰۰۴ از حزب کمونیست کارگری عراق منشعب شد) این ادعا را دارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 14:58  توسط تازا بیر باخیش  | 

چه سوال آشنایی!

برای همه ما کمونیست ها ، یکی از آشنا ترین سوالات دوره فعالیت مان بوده است . به محض اینکه بخواهیم تبلیغ کنیم با این سوالات و نظرات مواجه می شویم : شوروی که شکست خورد ، کمونیسم که تمام شد ، کمونیسم که جواب نداد و... . نظام شوروی علاوه بر اینکه سال های سال به صورت بختکی بر روی جنبش های کارگری دنیا سنگینی می کرد ، فی نفسه هیچ ارتباطی به کمونیزم و سوسیالیزم نداشت ، حالا هم که تمام شد و رفت پی کارش به عنوان چوبی برای چرخ جنبش کمونیستی استفاده می شود .

البته می دانم که ما شوروی را سال ها پیش نقد کرده ایم و نظراتمان را مدون کرده ایم ولی جای یک بحث  بسیار ساده و  سریع الانتقال به نظرم خالیست . به نظرم منصور حکمت بهترین و کامل ترین نقد ممکن را به جریانات شوروی به صورت منسجم مطرح کرده است که به سادگی قابل دسترسی است . در اینجا بنا ندارم به تاریخ شوروی و علل شکست آن یا اتفاقات درونی آن بپردازم ، یک طرح ساده و کوتاه  برای ارائه بحث به ذهنم رسیده که اصولا بر اساس مثالی بسیار ساده استوار است .

   در ابتدا باید یک سطح ابتدایی از دانش  سوسیالیزم و کمونیزم به دست داد، آنقدر ساده که همه ما به آسانی آن را می توانیم منتقل کنیم .

   ابتدا باید خاطر نشان کرد که سوسیالیزم یک ساختار اقتصادی ست ، همانطور که سرمایه داری نظام اقتصادی است . همچنین سوسیالیزم نظامی ایدئولوژیک نیست .در یک نظام سوسیالیستی دو فاکتور عمده موجود است که باعث جدایی این ساختار از سایر ساختار های اقتصادی می شود.  لغو کار مزدی و لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید . سایر مشخصات بصورت تبعاتی از این دو شاخص ظهور می کنند . مثل آزادی بی قید و شرط و برابری مطلق زن و مرد و غیره . این که این شرایط عملی ست یا نه، بحثی دیگر است که باید به صورت مجزا به آن پرداخته شود .

برای ادامه بحث مثالی را طرح می کنم :

   کسی یک وسیله را به شما نشان می دهد و با اصرار تمام به شما می گوید این وسیله رادیو است . برای اینکه شما صحت و سقم ادعای طرف را ثابت کنید سه مرحله را باید طی کنید .

اول باید بدانید رادیو چیست. رادیو وسیله ایست الکتریکی که امواج را از فضای اطراف می گیرد و صدا تولید می کند.

دوم باید آن وسیله را شناسایی کنید . این وسیله دو تا دسته دارد و دو تا شیشه که برای بهتر دیدن استفاده می شود.نه صدایی تولید میکند و نه امواجی می گیرد.

مرحله آخر مقایسه این دو با هم است. به راحتی می توان فهمید وسیله ای که به شما نشان داده اند رادیو نیست .

حال اگر این وسیله یک کشور باشد با آن وضع اطلاع رسانی، و کسی که آن را نشان می دهد مدیای غربی باشد که به مدت بیش از نیم قرن این دروغ را گفته، در حالی که کوچکترین فرصت معرفی سوسیالیزم و کمونیزم از مبارزان آن گرفته می شد ، عجیب نیست که این به بزرگترین دروغ تاریخ معاصر تبدیل شود.

   در شوروی نه کار مزدی لغو شده بود و نه مالکیت بر ابزار تولید . بلکه  امکانات و ابزار تولید به جای اینکه مثل غرب در دست افراد مجزا باشند و به اصطلاح در بازار آزاذ باشند ، در اختیار یک عده به نام حزب کمونیست بودند و ایشان کارفرمای همه بودند . یعنی هیچ کدام از مشخصات نظام سوسیالیستی را نداشت . پس ادعای کمونیستی بودن شوروی کاملا مردود است و صرفا دعوای دو شکل نظام سرمایه داری بود که در نهایت به شکست نوع دولتی و متمرکز آن انجامید .

از نشریه جوانان کمونیست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 14:42  توسط تازا بیر باخیش  | 

سلام
 
حتما خیلی از شما یکی از اون ۶۷٪ بیننده های نرگس بودید. حتما از گوشه و کنار هم شنیده اید که قرار بوده این سریال در هشتاد قسمت پخش شود٬ ولی به صلاحدید مسئولین این سریال در هفتاد قسمت خلاصه شد. البته حذف این ده قسمت تغییرات اساسی در داستان و نحوه ی پایان آن داد.
با تلاش فراوان موفق شدم متن اصلی سناریوی نرگس را پیدا کنم و برای تنویر افکار عمومی به انتشار برسانم.
در زیر خلاصه ی پایان این درام اجتماعی را می خوانید:
 
 
 
شوکت پس از دستگیری در اداره آگاهی مورد پذیرایی(!!!) قرار می گیرد. او اعتراف می کند که در پوشش فعالیت های اقتصادی اقدام به جاسوسی هسته ای می کرده است. با این اعترافات شوکت راهی زندان می شود. اما ماموران سیا برای نجات شوکت حکم «عملیات غیرممکن۴» را به نام مامور زبده ی خود« تام کروز» صادر می کنند. این مامور با سابقه با استفاده از تکنیک های خاص خود محمود شوکت را از زندان فراری داده و هر دو متواری می شوند. در این بین مشخص می شود که «ابراهیمی»  یکی از سربازان گمنام امام زمان است که موفق به جلب اعتماد شوکت شده بود. ابراهیمی در عملیاتی با نام «فنیتّو» موفق به دام انداختن «تام» و «محمود» می شود.
از طرفی بهروز با شنیدن خبر موفقیت دانشمندان جوان ایرانی در دستیابی به داروی ضد ایدز راهی ایران می شود. او همچنین به «عمو احمد» خود توصیه می کند «آرزو»*  را - که در اثر تصادف دچار ضایعه نخاعی شده-  برای درمان به ایران بیاورد.
از طرفی احسان به دلیل برخورداری از زمینه های بسیار مناسب تبلیغاتی با شرکت «ژیلت» قرارداد تبلیغاتی منعقد می کند. بنابر این از این پس تصاویر «قبل از اصلاح»  و «بعد از اصلاح» وی در فضاهای مترو نمایش داده می شود.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 15:44  توسط تازا بیر باخیش  | 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 14:16  توسط تازا بیر باخیش  | 

هنوز هیچ روشنفکر و سیاستمداری به آذربایجان نیامده است.نزدیک به دو هفته از آغاز گسترده ترین اجتماعات و راهپیمایی های مردمی در طول ۲۵ سال در شهرها و دانشگاههای آذربایجان می گذرد.نام سه شهید تبریزی بر زبانهاست.۱۱ نفر در نقده شهید شده اند و جنازه چهار نفرشان هنوز به خانواده هایشان داده نشده است.جنازه شهید ارومیه ای دیروز در زادگاهش در محاصره کامل دولتی ها تشییع شده است.خبر دو شهید از مشکین شهر آمده است.صدها نفر زخمی و مصدوم هستند.صدها تن بازداشت شده اند و بسیاری دیگر در آستانه دستگیری اند ویا تهدید شده اند.اما هنوز هیچ مرکز نشینی به آذربایجان نیامده است.حتی اخبار نیز به خوبی پوشش داده نمی شوند.چرا روشنفکر و نویسنده فارس و فارس باور با ما چنین می کند؟ گمانه زنی و تحلیل در این مورد را به زمانی دیگر می گذارم.اما به عنوان یک آذربایجانی و به عنوان کسی که در دو تظاهرات مردم زنجان شرکت کرده و در یکی به عنوان نماینده شرکت کنندگان سخن ایشان را بر زبان آورده است از آنچه که می خواهیم و آنچه که در حال وقوع است می نویسم.

سالهاست بخش بزرگی از نسل جدید و نخبگان ترک لاینقطع از حقوق فرهنگی و زبانی خود می گویند.بسیط و ساده:می خواهند با وجود ادامه تدریس زبان فارسی به عنوان زبان رابط بین اقوام ایرانی در مدارس مناطق ترک نشین زبان ترکی نیز وارد سیستم آموزشی شود.

علاوه بر این ناعدالتی های اقتصادی نیز همیشه مورد توجه فعالان ملی آذبایجان بوده است.اما این نسل به نوعی ریشه همه بی عدالتی ها را در عدم توجه به هویت ترکی و تلاشی که حکومتها در هشتاد سال گذشته در جهت استحاله آذربایجانیها داشته اند می دانند.

تا به امروز هیچ جریانی در درون حرکت ملی آذربایجان ترویج خشونت نکرده است و با توجه به این که اعتراضات امروز از درون همان طرز تفکر بیرون می آید اگر هم خشونتی در کار آید زود گذر و ناشی از احساسات بوده است.

آذربایجان مدنی ترین اعتراض ممکن را به نمایش گذاشته است و چیزی را که سالها دیگر هموطنانشان ممکن نساخته اند ممکن کرده است .آذربایجان در حال اجرای قانون اساسی این مملکت است.

آذربایجان همان آذربایجان مشروطه و حکومت ملی است.پیشه وری ها و خیابانی ها تکثیر شده اند.اما این بار می خواهند کمی هم از دردهای عمیق فرهنگیشان بگویند.

تا دست حکومت بیش از این به خشونت نیالوده همه ایران سراغ آذربایجان بگیرد.لحن ماموران روز به روز خشن تر و ترس حکومت روز به روز بیشتر می شود.اگر فاجعه ای به وقوع بپیوندد همه مسئول و همه آلوده خواهیم بود.اردبیل فردا شاهد تظاهراتی مسالمت آمیز خواهد بود.همه چشم به آنجا داشته باشیم برخوردی مانند برخورد نقده در اردبیل نتیجهای بسیار بدتر به بار خواهد آورد.

صورت مساله عوض شده است:باید کمیته حقیت یاب دولتی و مردمی تشکیل شود و حوادث آذربایجان شرقی و غربی بررسی شوند.این باید خواست تمام ایران باشد و بهترین کار برای همدردی با آذربایجان خواهد بود.

نگران دستگیر شدگان روزنامه ایران نباشید.حتی نام ایشان نیز در آذربایجان به زبان نمی آید. آنها نیز به اندازه ما قربانیند.

zenganli

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 18:31  توسط تازا بیر باخیش  | 

 

 
 
        با گسترش دامنه تظاهرات ملی در سرتاسر آذربایجان و شهید و زخمی شدن تعداد کثیری از هموطنان تورک پیش بینی می شود در روزهای آتی این تظاهرات وارد فاز نوینی شده و رژیم را به عقب نشینی در مقابل سیاستهای شونیستی خود وا دارد.
در حالیکه مطابق برنامه ریزیهای قبلی روز ششم خرداد مردم اردبیل به جمع شهرهای تظاهرات کننده خواهد پیوست، در روز هفتم خرداد نیز در تمامی شهرهای آذربایجان و بویژه تبریز برای گرامیداشت یاد و خاطره شهدای روزهای اخیر تجمعات گسترده ای برگزار خواهد شد. اگرچه رژیم سعی در به خشونت کشاندن اعتراضات مدنی آذربایجان را دارد اما با اینحال ملت آذربایجان هر روز مصممتر از روز قبل در تظاهرات مدنی، صلح آمیز و ضد شونیستی شرکت میکند.
 
اما تهران حال و هوای دیگری دارد. تهران بعنوان پایتخت سیاسی و محل حضور خبرگزاریهای بین المللی و بزرگترین شهر تورک نشین حائز اهمیت فوق العاده ای است. به جرات می توان ادعا نمود که نصف جمعیت ده میلیونی تهران تورک بوده و کمتر خانواده آذربایجانی می توان یافت که در تهران دوست، فامیل و یا آشنائی نداشته باشد. بنابراین تورکهای تهران از نزدیک در جریان اخبار آذربایجان و کشت و کشتار رژیم و خشونت بر علیه مطالبات قانونی و ملی ملت آذربایجان قرار دارند.
از سوئی دیگر تهران با داشتن بیش از ده دانشگاه بزرگ به عنوان شهری دانشگاهی مطرح بوده و نزدیک به نصف دانشجویان آذربایجانی دردانشگاههای تهران اعم از آزاد و سراسری مشغول به تحصیل هستند. بنابراین حضور این جمعیت کثیر دانشجوئی آذربایجان در تهران پتانسیل عظیم و قابل توجهی برای حرکت ملی آذربایجان در تهران را تشکیل میدهد.
از سوئی دیگر با توجه به اینکه رژیم پرستیژ حقوق بشر را در بین کشورهای اسلامی گرفته و تهران پر از دیپلماتهای خارجی وبویژه دیپلماتهای کشورهای مسلمان است، بنابراین دست رژیم در هرگونه اقدام خشونت آمیز در تهران بسته است. بنا براین تهران جایی است که در آن شونیسم دستهای خود را به نشانه شکست در مقابل ملت آذربایجان بالا خواهد برد.
 
تهران آبستن حوادث است. گزارشهای رسیده از تهران حاکی است که دانشجویان آذربایجانی برنامه ریزی گسترده ای برای تجمع روز هفتم خرداد در مقابل مجلس شورای اسلامی پیش رو دارند. کمیته های هماهنگی در ارتباط تنگاتنگ با فعالین غیر دانشجو مشغول تهیه شعارها و پلاکاردهای تظاهرات میلیونی هستند. از سویی دیگر خبر می رسد که هیئت های مذهبی تورکها در تهران و شهرکهای نزدیک به تهران نیز بصورت گسترده در این تجمع حضور خواهند داشت. همچنین بعد از حمایت فعالین سایر اقوام بویژه کردها، عربها، بلوچها و لرها پیش بینی می شود این هموطنان همراه با تورکهای قشقایی و تورکهای شمل خراسان به صف تجمعات ملی آذربایجان به پیوندند.
تهران محل آزمونی بزرگ برای حرکت ملی آذربایجان و سایر قومیتها و ملیتهای تحت ظلم در ایران است. گستردگی و قدرت این تجمع رژیم را در تنگنای شدید قرار داده و موقعیت بین المللی آن را به شدت تضعیف خواهد نمود. رژیم که همواره کوشیده با پشت گوش انداختن مطالبات ملی در ایران تسلط شونیزم فارس را برای همیشه در ایران گارانتی نماید با چالشهای جدی و شدیدی مواجه خواهد شد.
 
روز هفتم خرداد 1385 را به خاطر بسپارید. روزیکه تیشه به ریشه شونیزم زده خواهد شد.
 
گله جک بیزیمدیر
 
بخش اطلاع رسانی جنبش دانشجوئی آذربایجان
ششم خرداد 1385

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 14:1  توسط تازا بیر باخیش  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 13:57  توسط تازا بیر باخیش  | 

 


 بار دیگر شئونیست های پان آریایی پرده دیگری از چهره پلید خود را در معرض عموم به نمایش گذاشتند. این بار در ادامه اهانت ها وتوهین های قبلی خود نسبت به ملت تورک در کاریکاتور موهن خود در روزنامه فاشیستی ایران که از ارگان های رسمی دولت میباشد و با هزینه بیت المال اداره می شود صریحا زبان و فرهنگ ملت تورک را مورد هدف قرار دادند. از آنجاییکه این کاریکاتور دربخش کودک هفته نامه ایران جمعه به چاپ رسیده بود هدفی جز تحقیر کودکان تورک وتقویت روحیه فاشیستی در کودکان فارس را دنبال نمی کرد .و طوری صریح و بی پرده بود که برای هر کودکی قابل درک باشد.آیا بریدن زبان کودکان تورک زبان و قرار دادن زبان مبهم وسراسر اشکال فارسی به جای آن شما را راضی نمی کرد که این  گونه دست به کار پلید دیگری زده و برای اقدامات ننگین و فاشیستی خود توجیه و دلیل میتراشید وسوسک بودن این جماعت غیور را توجیه کارهای خود میدانید!!! اما خوشبختانه این بار دیری نپایید وبه فاصله یک روز بعد ازاین عمل ننگین فاشیستی ملت غیور تورک آذربایجان در برابر این توهین وتحقیر به پا خاست وخیلی زود فهمیدید که چه اشتباهی را مرتکب شده اید، و گذشت یک روز مشخص کرد که سوسک کیست . وحالا این شمایید که دربرابرملت تورک سوسک شده اید ومعذرت خواهی های مکررتان و انجام اقداماتی که هیچ گونه اعتقادی به آنها ندارید و هیچ وقت راضی به انجام آن نبودید موید این ادعاست اما این را بدانید که دیگر خیلی دیر شده واین معذرت خواهی ها هیچ سودی برای شما نخواهد داشت.

از طرف دیگر حالا که خود تان هم متوجه شده اید که دیگر این اظهار ندامتها ومعذرت خواهی ها چاره ساز نخواهد بود با بی شرمی هر چه تمامتر دست به جنایتهایی میزنید که در خوزستان و...مرتکب آن شدیدوتوجیه این جنایتها را ضد انقلاب بودن وآشوبگر بودن این ملت عنوان میکنید.آیا ریخته شدن خون هزاران جوان تورک در انقلاب مشروطیت و در جنگ با رژیم عراق در دفاع از ناموس و تمامیت ارضی این مملکت شماها را سیراب ننمود که حالا در برابر خواسته های به حق ملت تورک آذربایجان دست به اسلحه برده وجواب حرف های قانونی آنها را با گلوله های آتشینتان می دهید.آری طبیعی است چون هیچ جوابی را در قبال خواسته های قانونی آنها ندارید ودر حال حاضر بهترین جواب برای شما در جهت رسیدن  به اهداف شومتان همین است .ولی با صدایی رسا به شما میگوییم که این جواب هیچ وقت چاره ساز نخواهد بود. وبه زودی مجبور خواهید شد که دستان خود را به علامت تسلیم بالا ببرید.

بدین وسیله ما جمعی از فعالین قشقایی به نمایندگی از ملت  تورک قشقایی حمایت خود را از ملت تورک آذربایجان اعلام داشته و ضمن محکوم نمودن این عمل زشت و فاشیستی روزنامه دولتی ایران ادای توضیحات رئیس دولت در قبال این اعمال زشت ، استعفای وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ، توقیف دائم ونه موقت روزنامه ایران  ، اجرای بندهای سانسور شده مربو ط به قومیت ها درقانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را خواهانیم.همچنین به خونخواهی شهدای یک خرداد تبریزوشهدای سایر شهر های آذربایجان طی این درگیریها  محاکمه عاملین شهادت آنهادر دادگاه واجرای حکم قصاص در مورد قاتلین آنهارا خواستاریم.                             

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 13:56  توسط تازا بیر باخیش  | 

:"هارای هارای بیز تورکوک"،

"آذربایجان شؤهرتینی آتماریق تورک دیلینی فارس دیلینه ساتماریق"،

"یاشاسین آذربایجان یاشاسین تورک ائلی"

"تبریز باشین ساغ اولسون"

"اوشاق فارسی دانیشما"،

"صفار هرندی استعفا استعفا"،

"اؤز دیلیمده مدرسه"،

"تورک دیلینده مدرسه"،

"تبریزده قان آخا زنگان اوزاقدان باخا!!؟؟"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 13:49  توسط تازا بیر باخیش  | 

امروز جمعه ساعت 7:30 صبح در کوه "عون ابن علی(عینالی)" در تبریز که محل کوهپیمایی مردم در روزهای تعطیل است گروهی از کوه‌پیمایان که تعدادشان در حدود 100 بود با دادن شعارهایی مانند "یاشاسین آذربایجان"(=زنده باد آذربایجان) و کف زدن‌های متوالی معترضانه کوه‌پیمایی می‌کردند دراین ضمن نیز نیروی انتظامی با آرامش نظاره‌گر این حرکت بود.
حدود ساعت 8 گروه راهپیمایی کنندگان درحال بازگشت بودند و در عین حال هیچ نشانی از اغتشاش و یا آشوب در این راهپیمایی دیده نمی‌شد.
حدود ساعت 9 بود که یک گروه از بسیجیان که ملبس به لباس بسیجی بودند و تعدادشان تقریبا به تعداد راهپیمایی کنندگان بود و جملگی حامل باتوم بودند با دادن شعارهای انقلابی به سمت راهپیمایی کنندگان حرکت کردند. با نزدیک شدن این دو دسته به یکدیگر راهپیمایی کنندگان معترض دست از راهپیمایی و شعار کشیدند و کنار گاردجاده ایستادند تا بسیجیان رد شوند ولی از نوع حرکت بسیجیان معلوم بود که تنها قصد عبور ندارند. درست هنگامی که به کنار تجمع کنندگان رسیدند یکی از اعضای بسیجی که شاید سردسته بسیجیان بود فریاد زد: "حالت محاصره بگیرید" و سپس دستور حمله داد. با حمله، بسیجیان گرد تجمع کنندگان حلقه زدند و راه فرار را بستند و گروه بسیجی با باتوم و کابل برق به جان معترضین افتادند، گویی که با جنایتکاران سازمان یافته طرف‌اند. عده‌ای از ترس این حمله وحشیانه ناچار به طرف دره پناه بردند ولی آنان که نتوانستند فرار کنند به طرز بسیار وحشیانه ای که با هیچ کلمه‌ای قابل وصف نیست مورد تهاجم قرار گرفتند.
اسفناکتر اینکه این صحنه در میان دید خانواده‌های ورزش دوست که برای ورزش و تفریح آمده بودند اتفاق افتاد و خانواده‌ها نظاره‌گر پاره پاره شدن جوانانی بودند که متمدنانه اعتراض کرده بودند و چه متمدنانه نیز جواب گرفتند. چه بسیار زنانی که گریستند و چه بسیار زنانی که کابل بر سر و صورتشان نشست و پوتین‌های بسیجیان به حساسترین نقطه بدنشان کوبیده شد.


تظاهرات هزاران نفری مردم زنگان در محکومیت اقدامات فاشیستی رژیم وحمایت از قیام تبریز و یاد گرامیداشت شهدای قیام بزرگ اول خرداد تبریز


مردم غیور زنگان(قلب آذربایجان) به صورت کاملا خودجوش ساعت 16 پنجشنبه 4/3/85 دست به تجمع در سبزه میدان این شهر زدند وبا اعلام حمایت از تظاهرات مردم تبریز واورمیه انزجار خود را از اقدامات شونیستی دولت وتبعیضات فراوان بویژه مظالم فرهنگی ابراز داشتند. بعد از یک ساعت تجمع در سبزه میدان مردم به راهپیمایی در خیابان پرداختند وبا شعارها وپارچه نوشته های خود خواستار استعفای وزیر فرهنگ ورسمیت زبان تورکی شدند.افراد حاضر در خانه های اطراف مسیر راهپیمایی با ریختن شکلات وگل بر سر راه مردم حمایت خود را از آنان اعلام می داشتند. راهپیمایان باگذر از میدان انقلاب و سعدی وسط در چهارراه سعدی توقف نموده وخواسته های خود را اعلام داشتند. این مراسم با سخنرانی "توکل غنی لو"که به بیان علل وعوامل این نوع توهینها و خواسته های ملت پرداخت ،خاتمه یافت.

لازم به ذکر است حضور ماموران انتظامی ونیروهای اطلاعات بسیار چشمگیر بود و آنان نیز به صورت ضمنی از مردم حمایت میکردند.

سه تن از فعالین آذربایجانی نیز که صبح امروز دستگیر شده بودند درهنگام تظاهرات آزاد شده ودربین مردم حضور داشتند.

شعارهای مردم چنین بودند:"هارای هارای بیز تورکوک"،"آذربایجان شؤهرتینی آتماریق تورک دیلینی فارس دیلینه ساتماریق"،"یاشاسین آذربایجان یاشاسین تورک ائلی"،"تبریز باشین ساغ اولسون"،"اوشاق فارسی دانیشما"،"صفار هرندی استعفا استعفا"،"اؤز دیلیمده مدرسه"،"تورک دیلینده مدرسه"،"تبریزده قان آخا زنگان اوزاقدان باخا!!؟؟"

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 13:48  توسط تازا بیر باخیش  |